1. چرا وقتی در حال حاضر یک تعریف مفهومی کاملاً خوب دارید ، به یک تعریف عملیاتی نیاز دارید؟
در تعاریف مفهومی خود با نشان دادن نحوه ارتباط آنها با سازه های دیگر توضیح می دهید. این توضیحات و تمام سازه هایی که به آن اشاره دارد ، انتزاعی است که وجود آنها فقط به همان اندازه واقعی و مشخص است که افکار شما هنگام تماشای یک مرغ دریایی گذشته بر روی نسیم سفت و سخت است. برای همکاری با سازه های خود ، باید ارتباطی بین آنها و واقعیت مشخصی که در آن زندگی می کنید برقرار کنید. این فرآیند عملیاتی نامیده می شود. تعاریف عملیاتی شما متغیرهایی را که به عنوان شاخص ها استفاده می کنید و رویه هایی که برای مشاهده یا اندازه گیری آنها استفاده خواهید کرد ، توصیف می کند. شما به یک تعریف عملیاتی نیاز دارید زیرا نمی توانید هر چیزی را بدون آن اندازه گیری کنید ، مهم نیست که تعریف مفهومی شما چقدر خوب باشد.
2. چرا نمی توانید از تعریف مفهومی پرش کنید و فقط از یک تعریف عملیاتی برای تعریف مفهوم خود استفاده کنید؟یعنی چرا داشتن یک تعریف مفهومی نیز لازم است؟
یک تعریف مفهومی به شما می گوید که مفهوم به چه معنی است ، در حالی که تعاریف عملیاتی فقط به شما می گوید چگونه آن را اندازه گیری کنید. اگر فقط یک تعریف عملیاتی دارید ، ممکن است بدانید که چگونه آن را اندازه گیری کنید ، اما نمی دانید چه چیزی را اندازه گیری می کنید. این بدان معناست که اندازه گیری های شما ارزش زیادی نخواهد داشت ، با توجه به اینکه نمی دانید این مفهوم چیست ، بنابراین نمی دانید چه چیزی را اندازه گیری کرده اید. مفهومی که فقط از لحاظ عملیاتی تعریف شده است ممکن است مراسم خوبی را انجام دهد زیرا مراحل توصیف شده توسط تعریف عملیاتی را انجام می دهید ، اما این به معنای چیزی نیست و به سایر مفاهیم مربوط نمی شود.
3. تفاوت بین تعاریف مفهومی و عملیاتی چیست؟
یک تعریف مفهومی به شما می گوید که این مفهوم به چه معنی است ، در حالی که یک تعریف عملیاتی فقط به شما می گوید چگونه آن را اندازه گیری کنید. یک تعریف مفهومی می گوید که سازه های شما با استفاده از نحوه ارتباط آنها با سایر سازه ها چیست. این توضیحات و همه سازه هایی که به آن اشاره دارد انتزاعی است. از طرف دیگر ، تعاریف عملیاتی شما متغیرهایی را که به عنوان شاخص برای سازه های Youor و رویه هایی که برای مشاهده یا اندازه گیری متغیرها استفاده خواهید کرد ، توصیف می کنید.
4- یک استاد در حال مطالعه یادگیری و عملکرد دانشگاهی است و از GPA به عنوان معیاری از میزان آموختن دانشجویان خود استفاده می کند. بحث کنید که چرا (یا چرا نه) این یک تعریف عملیاتی کافی از یادگیری است.
برای ارزیابی این تعریف عملیاتی ، مفید خواهد بود که بدانیم "یادگیری" چیزی را یاد می گیریم. آیا به خاطر سپردن مواد ضروری است؟اگر این مطالب را به خاطر سپردید اما آن را نمی فهمید ، آیا آن را "یاد گرفته اید"؟آیا شما باید بتوانید اطلاعات را بازتولید کنید ، یا اینکه با آن آشنا هستید کافی است؟در عین حال ، مفید خواهد بود که بدانیم معدل معدل چیست و تا چه اندازه اندازه گیری می کند که چقدر آموخته شده است. برخی از افراد نمرات بالایی کسب می کنند زیرا دوره هایی را می گیرند که مطالب را که قبلاً با آنها آشنا هستند ، می گیرند ، بنابراین برای آنها ، GPA اقدام می کند که قبل از شروع دوره ، چقدر با مواد آشنا بودند ، نه اینکه چقدر در این دوره آموخته اند. برای افراد دیگر ، نمرات پایین ممکن است نشانگر این باشد که آنها مربیان دوره های خود را دوست ندارند ، که آنها برای چند ماه گذشته مجبور به کار اضافه کاری زیادی بودند ، یا آلرژی آنها خوابیدن در شب را دشوار می کرد و آنها در تمرکز مشکل داشتندواداین عوامل دیگر همه مواردی است که می تواند تأثیر بیشتری بر نمرات داشته باشد تا اینکه دانش آموزان چه چیزی را آموخته اند. این نشانگر نیاز به تعریف مفهومی خوب است ، بنابراین می دانید که مفهوم به چه معنی است. دانش در مورد خصوصیات اساسی مفهوم شما به شما در تهیه یک تعریف عملیاتی - یک استراتژی اندازه گیری - کمک می کند تا ارزیابی معتبری از مفهوم را ارائه دهد.
5- خصوصیات اساسی در تعاریف عملیاتی چه نقشی باید داشته باشد؟
از آنجا که مشخصات خصوصیات اساسی به عنوان بخشی از یک تعریف مفهومی دقیقاً به معنای مفهوم می گوید ، سرنخ های بسیار خوبی در مورد چگونگی سنجش مفهوم به روش ساده ترین ارائه می دهد. خصوصیات اساسی باید در تعاریف عملیاتی نقش اساسی داشته باشد به این دلیل که روشهای اندازه گیری باید صریحاً طراحی شوند تا به دنبال حضور یا عدم وجود خصوصیات اساسی باشند.
6. تفاوت بین یک عدد و یک عدد چیست؟
شماره ها نمادهایی هستند که از یک یا چند شخصیت از 0 تا 9 تشکیل شده اند و به عنوان برچسب استفاده می شوند تا نشان دهند کدام دسته از موارد متعلق به آن است. آنها فقط نمادی هستند ، مانند حروف ، و معنای ریاضی ندارند. شما نمی توانید حسابی معتبر را با شماره ها انجام دهید."99" وین گرتسکی یک نمونه مشهور است.
اعداد نمادی هستند که از یک یا چند کاراکتر از 0 تا 9 تشکیل شده است که احتمالاً شامل یک نقطه اعشار یا یک علامت منهای پیشرو است. در حالی که یک عدد نشان می دهد که چیزی به کدام دسته تعلق دارد، یک عدد می تواند نشان دهد که چند شی وجود دارد، چه مقدار از چیزی وجود دارد، جایی که چیزی در امتداد یک مقیاس پیوسته قرار دارد، یا چند مرحله در امتداد یک مقیاس گسسته است. بر خلاف اعداد، اعداد دارای معنای ریاضی هستند و می توانند در مقایسه های حسابی ("بزرگتر از" یا "کمتر از") و عملیات (جمع، تفریق، ضرب و تقسیم) استفاده شوند.
7-تفاوت عدد و ترتیب چیست؟
ترتیبی ها کمی شبیه به اعداد هستند، اما آنها فقط می گویند که چیزها چه ترتیبی دارند. به عنوان مثال 1، 2، 3 است. هیچ عملیات ریاضی را نمی توان روی ترتیبی انجام داد.
اعداد نمادی هستند که از یک یا چند کاراکتر از 0 تا 9 تشکیل شده است که احتمالاً شامل یک نقطه اعشار یا یک علامت منهای پیشرو است. اعداد دارای معنای ریاضی هستند، در حالی که ترتیب ها فقط روابط ترتیبی را مشخص می کنند.
8. از چه نظر مقیاس نسبت "قوی تر" از مقیاس بندی فاصله ای یا ترتیبی است؟
همانطور که از اسمی به ترتیبی به فاصله ای به نسبت حرکت می کنید، اعداد در داده ها حاوی مقادیر بیشتر و انواع بیشتری از اطلاعات در مورد هر چیزی است که اعداد نشان می دهند.
با مقیاس بندی ترتیبی می توانید تشخیص دهید که یک مورد قبل یا بعد از مورد دیگر آمده است، اما نه اینکه چقدر قبل یا بعد از آن فاصله دارد. با مقیاس بندی بازه ای می توانید هم تشخیص دهید که یک مورد قبل یا بعد از مورد دیگر قرار می گیرد و هم اینکه دو مقدار چقدر از هم فاصله دارند. مقیاس بندی نسبت قوی ترین است. هر آنچه که مقیاس بازه ای دارد و همچنین یک نقطه صفر مطلق ثابت دارد. با مقیاس بندی نسبت می توانید هم فاصله بین مقادیر و هم اندازه یا بزرگی نسبی مقادیر را بگویید.
این واقعیت که هر مقدار در یک مقیاس نسبت نشان می دهد که آن مقدار چقدر از 0 فاصله دارد ("هیچ") باعث می شود مقیاس نسبت قوی تر از مقیاس بندی فاصله ای باشد، که فقط مقادیر را در یک نقطه از یک خط قرار می دهد.
9. چگونه تشخیص می دهید که کدام سطح از مقیاس بندی برای یک موقعیت خاص مناسب است؟(چه جنبه هایی از وضعیت را در نظر می گیرید؟ چرا این جنبه ها اهمیت دارند؟)
شما باید سطحی از مقیاس بندی را انتخاب کنید که با شکل پدیده ای که می خواهید اندازه گیری کنید مطابقت داشته باشد. این اصل ایزومورفیسم واقعیت است."ایزومورفیک" یک کلمه یونانی است که به معنای "همان شکل" است.
هنگامی که چیزی که شما اندازه گیری می کنید یک دوگانگی است ، جسم قرمز یا سیاه است. فرد مرد یا زن است یا اگر چیزی را اندازه گیری می کنید که بیش از دو دسته دارد ، تمام کاری که می توانید انجام دهید اینست که موارد را به دسته بندی ها مرتب کنید. شکل این پدیده با مقیاس اسمی طبقه بندی شده مطابقت دارد.
اگر پدیده ای که می خواهید اندازه گیری کنید یک ویژگی متغیر است ، به طوری که برخی از افراد بیشتر از دیگران دارند و شما می توانید تعیین کنید که چه کسی بیشتر دارداما نه چقدر بیشتر، شکل این پدیده با مقیاس نظم مطابقت دارد. نمونه ای از این نوع مفهوم این است که فرد وقتی فرد خیلی نزدیک به آنها در یک خط در سوپر مارکت ایستاده است ، چقدر ناراحت کننده می شود.
اگر به dfferences بین افراد علاقه دارید و اگر تفاوت بین دو نفر می تواند در هر جایی بین تفاوت و تفاوت بسیار زیاد باشد ، و اگر می توانید اندازه تفاوت های بین جفت افراد را اندازه گیری کرده و تفاوت ها را با یک مقایسه کنیددیگری و می گوید کدام تفاوت بزرگتر است و چقدر بزرگتر است ، باید از مقیاس گذاری فاصله استفاده کنید. اگر به مقدار صفت افراد علاقه مند هستید و اگر می توان گفت که کسی هیچ یک از ویژگی ها را ندارد ، باید از مقیاس بندی نسبت استفاده کنید.
10- تحت چه شرایطی باید از سطح پایین تر از مقیاس بندی استفاده کنید تا از پدیده ای که می خواهید اندازه گیری کنید مطابقت داشته باشد؟مثال زدن.
11- با فاصله یا مقیاس نسبت که نمی توانید با مقیاس بندی اسمی یا منظم انجام دهید ، چه کاری می توانید انجام دهید؟
با مقیاس بندی فاصله می توانید اندازه تفاوت بین مقادیر را اندازه گیری کنید ، با مقیاس نسبت نیز می توانید یک مقدار را به عنوان کسری یا درصد از مقدار دیگر مقایسه کنید. شما نمی توانید هر یک از این کارها را با مقیاس اسمی یا نظم انجام دهید.
12. تحت چه شرایطی "0" به معنای "هیچ" نیست؟عواقب این چیست؟
مقیاس بندی فاصله همان چیزی است که شما هنگام شما به دست می آورید اما با حرکت یا جابجایی مبداء ، مقیاس بندی نسبت یا فلج را تضعیف کرده است - وقتی مقیاس را به گونه ای مجدداً ارزیابی می کنید که "0" دیگر به معنای "هیچ" نیست. مقیاس دمای سانتیگراد این کار را انجام می دهد. جابجایی مبدا به این معنی است که از اعداد نمی توان برای نشان دادن مقادیر استفاده کرد. نه تنها مقدار "هیچ" از شماره "0" را باز نمی کند. همچنین شما را ملزم به تفسیر همه اعداد فقط به عنوان علامت در یک خط می کند ، جایی که تنها اطلاعاتی که یک عدد از آن وجود دارد ، جایی است که این شماره در رابطه با شماره های دیگر قرار دارد.
13. اگر متغیر نسبتاً مقیاس دارید و می خواهید دو مقدار را مقایسه کنید ، چه نوع مقایسه ای را می توانید انجام دهید؟
با مقیاس نسبت می توانید بگویید 1) آیا یک مورد قبل یا بعد از پرونده دیگر رخ می دهد ، مانند "اسب قرمز سنگین تر از سفید است". 2) دو مقدار از هم فاصله دارند ، همانطور که در "اسب قرمز وزن 274 پوند بیشتر از سفید است". و 3) اندازه یا بزرگی مقادیر ، مانند "اسب قرمز وزن 30 ٪ بیشتر از رنگ سفید" است.
14. اگر متغیر مقیاس منظم دارید و می خواهید دو مقدار را با یکدیگر مقایسه کنید ، چه نوع مقایسه ای را می توانید انجام دهید؟
با مقیاس نظم می توانید بگویید که آیا یک مورد قبل یا بعد از پرونده دیگر رخ می دهد ، اما نه قبل یا بعد.
15. اگر متغیر مقیاس فاصله دارید و می خواهید دو مقدار را مقایسه کنید ، چه نوع مقایسه ای را می توانید انجام دهید؟
با مقیاس فاصله می توانید بگویید که آیا یک مورد بزرگتر یا کوچکتر از مورد دیگر است و چه مقدار بزرگتر یا کوچکتر است.< SPAN> 13. اگر متغیر نسبتاً مقیاس دارید و می خواهید دو مقدار را با یکدیگر مقایسه کنید ، چه نوع مقایسه ای می توانید انجام دهید؟
ویدیو های آموزشی فارکس...
ما را در سایت ویدیو های آموزشی فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محبوب امانی
بازدید : 42
تاريخ : چهارشنبه
27 ارديبهشت
1402 ساعت: 12:51