اقتصاد رفتاری چیست؟

ساخت وبلاگ

اقتصاد رفتاری کاربرد روانشناسی در حوزه اقتصاد است. این نقشی را که روانشناسی در بین مصرف کنندگان، کارفرمایان و دولت ها ایفا می کند، توصیف می کند که سپس بر بازارها و سیاست های عمومی تأثیر می گذارد. در مورد این علم جدید مهم و چگونگی تأثیر آن بر شما بیشتر بدانید.

University Of Chicago Professor Richard Thaler Wins Nobel Prize In Economics

پروفسور دانشگاه شیکاگو ریچارد تالر برنده جایزه نوبل اقتصاد شد

اسکات اولسون/اخبار گتی ایماژ

تعریف اقتصاد رفتاری

مطالعات درباره نحوه تفکر و رفتار انسان ها به طور کلی در زمینه روانشناسی ریشه دارد، اما در دهه 70، روانشناسان اسرائیلی، دانیل کانمن و آموس تورسکی، بینش های جدیدی را در مورد نحوه تفکر و رفتار مردم در مورد پول نشان دادند. یکی از اولین کاربردهای کار آنها، به نام نظریه چشم انداز، در زمینه اقتصاد بود. ریچارد تالر و رابرت شیلر، اقتصاددانان آمریکایی، به معرفی نظریه های رفتاری در آموزه های اصلی اقتصادی کمک کردند و مجموعه دانش حاصل از آن با نام ترکیبی «اقتصاد رفتاری» نامیده شد.

توجه: تالر، شیلر و کانمن هر کدام به خاطر کارهای پیشگامانه خود جوایز نوبل دریافت کردند. کانمن به نوبه خود اولین روانشناس بود که جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد.

علوم رفتاری بینش های جدید و ارزشمندی را نه تنها به دنیای اقتصاد و امور مالی، بلکه در سایر صنایع نیز مانند فناوری و ورزش حرفه ای به ارمغان آورد.

اقتصاد کلاسیک در مقابل نظریه اقتصاد رفتاری

تئوری های کلاسیک اقتصادی در طول قرن 18 حول مفاهیمی مانند تعادل عرضه و تقاضا، بازارهای آزاد و «دست نامرئی» که استعاره ای از نیروهای نامرئی یک بازار جمعی است، ادغام شدند. این تفکر در اواسط قرن بیستم به توسعه اصل مطلوبیت منطقی، فرضیه بازار کارآمد و مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای کمک کرد، که اساس نحوه عملکرد بازارهای مالی و استفاده در سراسر صنعت مالی را تشکیل می دهند. امروز.

یکی از مفروضات اساسی اساسی که این نظریه ها را به پیش برد این است که مردم همیشه «عقلانی» رفتار می کنند. این اصطلاح توسط اصل سودمندی منطقی به این معنا تعریف می شود که افراد همیشه در راستای منافع شخصی خود عمل می کنند، همیشه از تمام اطلاعات موجود استفاده می کنند و هرگز اجازه نمی دهند احساسات آنها را از یک تصمیم منطقی منحرف کند. با این حال، اقتصاد رفتاری شواهدی را ارائه می کند که نشان می دهد افراد همیشه منطقی نیستند و احساسات اغلب می توانند نقش مهمی در رفتار آنها ایفا کنند.

اقتصاد رفتاری موارد اقتصادی بی شماری را شناسایی کرده است که افراد از تفکر منطقی منحرف می شوند ، مانند زمانی که ما برای وام گرفتن پول بیشتر از آنچه در حال حاضر در پول پس انداز می کنیم ، با پول بیشتر پس انداز می کنیم ، با پول بیشتری به عنوان هدیه دریافت می کنیم تا پول به دست آمده ، یا نادیده گرفتن مزایای تضمین شدهاز یک برنامه 401k از کارفرمای ما. هدف اصلی اقتصاددانان مانند تالر و شیلر ، پیشنهاد راه هایی است که دولت یا کارفرمایان بتوانند مردم را در تصمیم گیری های بهتر در این خطوط "فریب دهند".

تعصبات رفتاری و تصمیم گیری

یافته های اصلی در علوم رفتاری به اکتشافی های مختلفی اشاره دارد که مغز انسان برای مقابله با اطلاعات به طور مؤثر از آن استفاده می کند. این اکتشافات را می توان به عنوان میانبرهایی تصور کرد که شیوه پردازش اطلاعات را که به نوبه خود منجر به تصمیم گیری سریعتر می شود ، سرعت می بخشد ، که برای بقا در انسان های اولیه بسیار مهم بود. انسانهای سریعتر فکر می کردند که طولانی تر زنده مانده ، با سرعت بیشتری تکثیر می شوند و آن صفات را در طی هزاران نسل تحویل می دهند.

برای تصمیم گیری سریعتر ، مغز ما برای استفاده از میانبرهای مختلف مانند تخمین چیزها ، نادیده گرفتن اطلاعات یا استفاده از اطلاعات فقط از حافظه اخیر تکامل یافته است. بنابراین ، در حالی که تصمیم گیری سریع برای بقا مهم بود ، اما اغلب دقت را فدا می کرد و مبادله ای که از طریق DNA ما به زمان های فعلی منتقل می شد. انسانها فقط مدت کوتاهی در تاریخ طولانی حضور ما بر روی زمین تصمیم گیری های پیچیده مالی را آغاز کردند و علم رفتاری تعیین کرد که ما همیشه آن را به همان اندازه که فکر می کنیم انجام نمی دهیم.

انسانها همچنین دریافتند که می توانند از احساسات برای سرعت بخشیدن به تصمیمات استفاده کنند و این نیز بخشی از پارچه ذهنی ما شد. حال ، هنگامی که تصمیماتی می گیریم که به جای پاسخ عاطفی نیاز به یک پاسخ منطقی و نه عاطفی داشته باشیم ، ما قادر به جدا کردن این دو نیستیم و برای جلوگیری از تأثیرگذاری عواطف در تصمیمات خود ، درمانده هستیم. حتی در صورت غیر عمدی ، به طور ناخودآگاه اتفاق می افتد ، و ما را قادر به از بین بردن کامل تأثیر احساسات بر رفتار ما می کند.

توجه: مطالعات در مورد بیماران مبتلا به آسیب دیدگی به مرکز عاطفی مغز آنها نشان می دهد که بدون احساسات ، مغز ما قادر به تصمیم گیری تقریباً به هیچ وجه نیست.

تأثیر اکتشافی و احساسات در تصمیمات ما منجر به تعصب می شود که بخشی از سیم کشی اساسی ما به عنوان انسان است. اهمیت تعصبات برای اقتصاد و امور مالی این است که آنها نشان می دهند که ما از بسیاری جهات چگونه هستیم ، نه موجودات کاملاً منطقی که نظریه های اقتصادی کلاسیک فرض می کنند.

نکته: کتاب "فکر سریع و آهسته" Kahneman در مورد بسیاری از جنبه های تحقیقات خود در مورد چگونگی تفکر مردم و از محبوب ترین موضوع در مورد این موضوع بحث می کند.

اصول اقتصاد رفتاری

به طور کلی ، اقتصاد رفتاری به ما می گوید که روند تفکر ما می تواند ما را به تصمیم گیری سوق دهد که لزوماً با بهترین منافع ما مطابقت ندارند. متأسفانه ، تعصبات این تصمیمات نتیجه چگونگی عملکرد مغز ما است و حتی پس از آگاهی از آنها ، به راحتی از آنها اجتناب نمی شود. علاوه بر این ، تعصبات منجر به اقداماتی می شود که ما مستعد تکرار در شرایط مشابه دوباره و دوباره هستیم.

بسته به نحوه تعریف تعصبات ، صدها نفر از آنها وجود دارد ، اما یک رویکرد سطح بالا می تواند آن را به حدود ده ها یا بیشتر جوش دهد. تعصبات فقط حکایتی نیستند - آنها مورد بررسی قرار گرفته اند و در کل جمعیت فراگیر هستند. برخی از مطالعات حتی تعصبات مختلف را در بین نسل ها ، فرهنگ ها و جنس ها مورد بررسی قرار داده اند. آنها همچنین سیستماتیک هستند ، به این معنی که مردم در یک جهت مغرضانه هستند.

برخی از تعصبات برجسته شامل موارد زیر است:

  • تعصب در دسترس بودن: ترجیح قوی به اطلاعات می توانیم از حافظه کوتاه مدت به یاد بیاوریم.
  • قاب بندی: تحت تأثیر نحوه ارائه انتخاب ها به ما.
  • گله دار: بدون توجه به اینکه چقدر مرتبط یا دقیق است ، با تکیه بر آنچه دیگران فکر می کنند و انجام می دهند.
  • حسابداری ذهنی: جمع آوری پول به "سطل" ذهنی مختلف و پیوستن به ارزش ها و اولویت های مختلف به هر یک.

تعصبات عمیقاً در چارچوب ذهنی ما تعبیه شده و در مغز ناخودآگاه ما سرچشمه می گیرند. روانشناسان معمولاً هنگام توصیف آنها از عبارت "سیمی سخت" استفاده می کنند. آنچه که تعصبات را برای ما بسیار چالش برانگیز می کند این است که آنها کاملاً در پس زمینه کار می کنند به گونه ای که حتی نمی دانیم که تصمیمات ما تحت تأثیر آنها قرار می گیرد. با این وجود ، آنها اغلب می توانند تأثیر قابل توجهی در تصمیمات و اقدامات ما داشته باشند.

نمونه های اقتصاد رفتاری

یکی از نمونه های بارز تعصب که به نفع مردم نبود ، مربوط به برنامه های 401k بود. اقتصاددان ریچارد تالر مطالعه كرد كه چرا مردم تمایلی به ثبت نام در برنامه 401K شركت خود ندارند. چنین برنامه هایی به کارگران این فرصت را می دهد تا بخشی از دستمزد خود را در یک حساب بازنشستگی معوق مالیاتی پس انداز کنند. هیچ تعهدی برای مشارکت و عدم هزینه برای کارگران وجود ندارد. آنها همچنین یک معوق مالیاتی دریافت می کنند و بسیاری از کارفرمایان با وجوه کمک می کنند تا مبلغ معینی. در کل ، این برنامه ها برای کارگران بدون هزینه و تعهد ، فایده ای روشن نشان می دهد ، اما در بسیاری از شرکت ها نرخ ثبت نام ناامید کننده بود.

با مطالعه این مشکل ، تالر کشف کرد که این طرح به خودی خود دلیل تردید نیست ، اما مورسو برای ثبت نام در هر چیزی تردید دارد. مردم نمی توانند دلیل روشنی ارائه دهند که چرا ممکن است بخواهند در این طرح شرکت کنند ، بنابراین تالر می دانست که این مسئله نیست. ممکن است افراد بی اعتمادی داشته باشند ، یا به سادگی از تعهد به مسئولیت مدیریت دارایی های بازنشستگی خود ترسیده باشند.

راه حل تالر تغییر فرایند از نیاز به ثبت نام در انتخاب به یک فرآیند امتناع بود. به عبارت دیگر ، پس از واجد شرایط بودن ، افراد به طور خودکار در این برنامه قرار می گیرند و با انتخاب آنها می توانند از بین بروند. تعداد بسیار کمی از آنها انتخاب شدند و بخش خوبی از ثبت نام های جدید نیز شروع به مشارکت کردند. نتیجه افزایش چشمگیر در مشارکت برنامه (و جایزه نوبل برای تالر) بود. شرکت های دیگر به سرعت از این پرونده پیروی کردند و اکنون برنامه های امتناع از آن عادی هستند.

نکته: برای کسانی که علاقه مند به خواندن اطلاعات بیشتر در مورد این موضوع هستند ، کتاب تالر را با کاس سانشتاین به نام "Nudge: The Edition نهایی: بهبود تصمیمات در مورد پول ، سلامتی و محیط زیست" در نظر بگیرید.

چرا برای سرمایه گذاران مهم است

اقتصاد رفتاری به ما می گوید که ما گاهی اوقات ناآگاهانه از احساسات خودمان از تصمیم گیری هایی که به نفع ماست ، کنار می آییم. آگاهی از این امر اولین قدم برای تشخیص زمان وقوع و انجام اقدامات برای جلوگیری از آن است.

تحقیقات بارها و بارها نشان می دهد که سرمایه گذاران انفرادی تمایل دارند بازارها را تحت تأثیر قرار دهند و بیشترین دلایل این امر تعصباتی مانند گله و بیش از حد است. هرینگ ما را غالباً از جمعیت پیروی می کند ، که همه ما تضمین می کند که بازده های کمتری داشته باشیم و بیش از حد اعتماد به نفس مردم را باور کند که می توانند بازار را زمان ، با اوراق بهادار بسیار متمرکز انجام دهند ، یا به طور مکرر تجارت می کنند تا همه نوسانات را بدست آورند ، همه اینهابه طور کلی منجر به عملکرد پایین تر و نه بالاتر می شود.

خط پایین

اقتصاد رفتاری نشان می دهد که مردم چگونه فکر می کنند و تصمیمات اقتصادی و مالی می گیرند. درک این امر می تواند به افراد کمک کند تا از تعصبات روانی که بعضی اوقات ما را از مصرف کنندگان بهتر ، سرمایه گذاران و پس انداز جلوگیری می کند ، جلوگیری کند. این می تواند به درک بهتر رفتار بازار نیز منجر شود.

ویدیو های آموزشی فارکس...
ما را در سایت ویدیو های آموزشی فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محبوب امانی بازدید : 53 تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 14:08