
یکی از ناامیدی های ابدی سرمایه گذاران بلند مدت با بازار سهام ایالات متحده این است که حاشیه سود شرکت های آمریکایی موردی از آلزایمر را به خود اختصاص داده است: آنها فراموش می کنند که حاشیه سود قرار است معقول باشد. از نظر تئوری ، و در واقع برای چندین دهه نیز در عمل ، حاشیه سود محرک اصلی برای چرخه بازده سهام بود. در زمان بوم ، شرکت ها کالاهای بیشتری را می فروشند و می توانند قیمت محصولات خود را افزایش دهند. این باعث افزایش حاشیه سود آنها می شود. متأسفانه ، اگر یک صنعت حاشیه سود بالایی داشته باشد ، ورودی های جدیدی را به خود جلب می کند که باعث افزایش رقابت می شود و - در نهایت - حاشیه سود را کاهش می دهد. برعکس ، اگر یک صنعت حاشیه سود کمتری داشته باشد ، برخی از مشاغل از طریق ورشکستگی یا تغییر مدل تجاری خود از صنعت خارج می شوند. نتیجه رقابت کمتر بین شرکتهای باقیمانده و افزایش حاشیه سود است.
اما همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است ، سهام کلاه های بزرگ ایالات متحده از زمان بحران مالی جهانی (GFC) در سال 2008 ، تقریباً هیچ گونه تغییر چرخه ای در حاشیه سود مشاهده نکرده است.، کلاه های بزرگ ایالات متحده به طور پیوسته حرکت کرده اند. در طی ده سال گذشته ، تغییر ماهانه حاشیه سود برای سهام انگلیس تقریباً دو برابر بیشتر از سهام کلاه بزرگ ما است و برای ما کلاه های کوچک تقریباً یک پنجم بالاتر از کلاه های بزرگ ما است.
حاشیه سود سهام ایالات متحده و انگلیس

اکنون یک توضیح احتمالی برای این پدیده توسط Gustavo Grullon ، یلنا لارکین و Roni Michaely مطرح شده است: رقابت کمتر و افزایش تمرکز قدرت بازار.
آنها به سهم بازار مشاغل آمریکایی در 99 زیر گروه صنعت نگاه کردند و اقدامات مختلفی از غلظت صنعت را محاسبه کردند. شاخص Herfindahl رایج ترین اندازه گیری غلظت صنعت است. به گونه ای محاسبه می شود که سطوح بالاتر از شاخص نشانگر درجه های بالاتر غلظت صنعت و رقابت پایین تر باشد و در انحصار ، به یکی از آنها می رسد. نمودار زیر (گرفته شده از تحقیقات آنها) نشان می دهد که طی (تقریباً) دو دهه از 1997 تا 2014 ، سه چهارم از کل صنایع ایالات متحده شاهد افزایش تمرکز صنعت بود. در برخی از صنایع افزایش غلظت به حدی بزرگ بود که میانگین افزایش شاخص Herfindahl به 90 ٪ رسید.
شاخص غلظت صنعت Herfindahl. تغییر 1997 به 2014 در ایالات متحده

منبع: گرولون و همکاران.(2019).
مطالعه آنها نشان داد که این افزایش تمرکز صنعت منجر به دو اثر شد. شرکت ها توانستند به طور سیستماتیک نشانه گذاری های بالاتری را از محصولات خود دریافت کنند که منجر به حاشیه سود بالاتر شد. در همان زمان، استفاده از دارایی و ناکارآمدی عملیاتی کاهش یافت.
این الگوی معمولی است که در صنایعی مشاهده می شود که از رقابتی شدن به تبدیل شدن به انحصار یا انحصارطلبی می روند و هم خبر خوب و هم بد است. از جنبه مثبت، سرمایه گذاران در سهامی که از موقعیت مسلط تری در بازار برخوردار هستند معمولاً از بازده بالاتری برخوردار می شوند زیرا این شرکت ها به طور سیستماتیک سودآوری بالاتری دارند که به بازده سهام بالاتر تبدیل می شود. این چیزی است که نویسندگان مطالعه نیز در نمونه خود مشاهده کردند. از طرفی، موقعیت مسلط تر در بازار منجر به نوآوری کمتر و رشد بهره وری کمتر می شود، که در دراز مدت نه تنها برای مصرف کنندگان مضر است، بلکه برای سهامداران نیز در صورت تاخیر در سرمایه گذاری های لازم یا اجتناب از آن منجر به هزینه های بالاتری می شود که در نهایت ممکن است منجر شود. برای کاهش سیستماتیک بازده سرمایه گذاری
می توان حدس زد که چه چیزی باعث این افزایش تمرکز بازار در ایالات متحده شده است و دو نامزد اصلی وجود دارد. اول، ظهور تکنولوژی به این معنی است که فرم های بزرگتر به طور بالقوه می توانند از دیجیتالی کردن تولیدات و خدمات خود، پاداش های بالاتری دریافت کنند. با این حال، در این مورد نیز می توان انتظار داشت که کارایی عملیاتی بالاتری از این شرکت ها مشاهده شود، چیزی که در داده ها وجود ندارد. دوم، اجرای سهل انگیز قوانین ضدتراست در میان دولت های دموکرات و جمهوری خواه ممکن است منجر به افزایش آهسته تمرکز صنعت در طول زمان شده باشد که اثرات مشاهده شده را برانگیخت. تحقیقات اخیر ضد انحصار در فیس بوک، آمازون، اپل و گوگل نشان می دهد که حداقل سیاستمداران در حال بیدار شدن از این احتمال هستند. اگر این واقعاً چنین است، اگرچه تا کنون مشخص نیست.
ویدیو های آموزشی فارکس...
ما را در سایت ویدیو های آموزشی فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محبوب امانی
بازدید : 42
تاريخ : پنجشنبه
19 مرداد
1402 ساعت: 0:30