آشنایی با نظریه احساسات الیوت

ساخت وبلاگ

شما با استفاده از یک مرورگر قدیمی. برای تجربه بهتر این سایت، همین امروز مرورگر خود را ارتقا دهید یا Google Chrome Frame را نصب کنید.

کوه بریجز انتاریو

درک سوگ

چگونه سوگ را درک کنیم؟

در طول سال ها، تلاش های زیادی برای توضیح آن صورت گرفته است. شاید تاثیرگذارترین و شناخته شده ترین نظریه دکتر الیزابت کوبلر راس بوده است که در کتاب خود با عنوان "درباره مرگ و مردن" در سال 1969 بر گذار عاطفی در پنج مرحله تمرکز داشت که با انکار شروع می شود و از طریق خشم، چانه زنی و پیشرفت می کند. افسردگی قبل از رسیدن به پذیرشهمانطور که شناخته شد، "نظریه مرحله" به سرعت الگویی برای چگونگی مرگ مردم در فرهنگ غربی ما ایجاد کرد و در نهایت نمونه ای اولیه از نحوه سوگواری ما ایجاد کرد.

مشکل اینجاست که تئوری های مرحله ای غم که باعث می شود از دست دادن بسیار قابل کنترل باشد، تا حد زیادی داستانی هستند. اگرچه کوبلر راس طیفی از احساساتی را که عزاداران تجربه می کنند به تصویر می کشد، تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که غم و اندوه و سوگواری به ندرت از چنین فهرستی پیروی می کنند. فرآیند غم و اندوه اغلب پیچیده، نامرتب و غیرقابل پیش بینی است، بیشتر یک فرآیند است تا پیشرفت، و گاهی اوقات هرگز به طور کامل به پایان نمی رسد.

حتی خود دکتر کوبلر راس در اواخر عمرش متوجه شد که درک ما از غم تا چه حد به بیراهه رفته است. او در کتابش «درباره غم و اندوه» (1995) اصرار داشت که این مراحل «هیچوقت برای کمک به جمع کردن احساسات آشفته در بسته های مرتب نبوده است». اگر دستور او مورد توجه قرار نگرفت، شاید به این دلیل است که همین غم و اندوه همان چیزی است که همه ما را بسیار ناراحت می کند.

به نظر می رسد پیشنهاد ضمنی بسیاری از مدل های سوگ سنتی این است که فردی که از دست دادن رنج می برد به سادگی باید فرآیند اجتناب ناپذیر را طی کند، صبر کند، "آن را از سر گذراند"، با این فرض که "زمان همه زخم ها را التیام می بخشد" و در نهایت"به مرور زمان" آنها "بر آن غلبه خواهند کرد."به نظر می رسد که این نشان می دهد که در عواقب عاطفی یک فقدان، افراد سوگوار اساساً منفعل هستند و مجبورند به سادگی در یک سری مراحل یا یک سیستم غم و اندوه ساختارمند خاص در یک دوره زمانی مشخص تسلیم شوند و اتفاقاً آنها چیز کمی دارند. یا بدون کنترل و در آن انتخاب زیادی وجود ندارد.

اما این چیزی نیست که مردم بعد از دزدی تجربه می کنند. ما نمی توانیم فرآیند غم و اندوه را فقط با برخی از سیستم "جدول زمانی" یا "فرمول تنظیم" درک کنیم که به موجب آن شخص به طور منفعلانه از طریق احساسات ، مراحل ، مراحل یا واکنش های خاص می رود تا به نوعی در نهایت به این مقصد برسد که ما به اشتباه آن را پذیرش می نامیم.

بنابراین ، این واقعیت اساسی را در نظر بگیرید:

ما نمی توانیم دلهره و هر پاسخ فردی به آن را درک کنیم ، مگر اینکه درک کنیم که چگونه دنیای هر فرد محروم برای همیشه با از دست دادن تغییر کرده است.

من یک الگوی متفاوت را پیشنهاد می کنم ، روش دیگری برای فکر کردن در مورد موضوع ما. تمرکز اصلی نباید در درجه اول (همانطور که اغلب اوقات) بر واکنشهای عاطفی شخص ، یا رفتارهای آنها یا تجلی آنها از غم و اندوه ، و به طور خاص تر اینکه چگونه می توانیم این موارد را کنترل کنیم تا همه چیز را به حالت عادی برگردانیم ، باشد. کسانی که روی این ملاحظات تمرکز می کنند ، سعی در رفع وضعیتی دارند که به سادگی قابل رفع نیست. تلاش برای بازگشت "به حالت عادی" چیزی که برای همیشه تغییر کرده است.

از دست دادن شخصی که دوستش داریم اغلب به قطع عضو تشبیه می شود. اما حتی این قیاس بیش از حد بالینی است. کلمه bereavement از کلمه ریشه "reave" ناشی می شود که به معنای واقعی کلمه به معنای پاره شدن است. از دست دادن یک عزیز به عنوان شاخه ای که از اندام پاره شده است ، توصیف شده است ، نه به روش جراحی بهداشتی خوب ، بلکه به معنای واقعی کلمه از بین می رود. واکنشهای عاطفی و رفتاری فرد اندوه باید به عنوان علائم این تغییر ناخواسته تلقی شود.

من پیشنهاد می کنم که اگر به اهمیت این دلهره بر فرد توجه کنیم و نه بر ماده واکنش خاص آنها به دلهره ، به مردم بهتر خدمت کنیم. برای پرسیدن "چرا" این واکنش ها. ما باید معنای از دست دادن این فرد را درک کنیم ، که من پیشنهاد می کنم از طریق احساسات خاص آنها و رفتارهای منحصر به فرد فردی "بیان" شود.

به عبارت دیگر ، احساسات و واکنش های اندوه باید به عنوان رفتارهایی در پاسخ به و در اعتراض به لزوم جستجوی معنا در دنیای جدید و ناخواسته شناخته شود. این نکته اساسی در درک دلهره است ، چیزی که بسیاری از افراد آن را نمی شناسند ، درک می کنند یا درک نمی کنند. وظیفه این است که به فرد بی تحرک و اندوهگین کمک کنیم تا خود را در دنیایی پیدا کنند که هیچ چیزی از آنها نمی دانند ، و اینکه آنها و در واقع ما ، نمی توانیم کاملاً درک کنند.

به عبارت ساده تر ، به جای اینکه سعی کنیم افراد را به دنبال حل و فصل و اصلاح عواطف و رفتارهای خود به حالت عادی برگردانیم ، باید این واکنش ها را به عنوان نشانه ای از مسئله بسیار عمیق تر بدانیم ، یعنی "دنیای من تغییر کرده است ... و من نمی دانم"آن را دوست دارم. "غم و اندوه اعتراض به چیزی است که من نمی خواهم ، دوست ندارم ، اما نمی تواند تغییر کند. و چالش برای یاور این است که آنها را قادر به سازگاری با این واقعیت جدید هرچند ناخواسته با شروع به شکل گیری الگوهای جدید از احساسات و رفتار کنیم.

احتمالاً همه ما موافق خواهیم بود که ، به یک طریق ، Bereavement یک "رویداد بی انتخاب" است. در صورتی که کسی تصمیم به از دست دادن کسانی که دوستشان دارند ، یا در اثر ضررهای دیگر زندگی که ناگزیر بر ما تأثیر می گذارد ، رنج می برد. حتی هنگامی که مرگ "به صورت انتخابی" مانند خودکشی است ، این حادثه معمولاً برای بازماندگان "بی انتخاب" است که آرزو می کنند "کاری انجام دهند" برای تغییر نتیجه و احساس گناه و پشیمانی احساس کنند زیرا این گزینه در دسترس آنها قرار نگرفته است. وادبنابراین ، دلهره یک متجاوز ناخواسته در زندگی ما است ، که علی رغم اعتراضات دلخراش ما از عقب نشینی امتناع می ورزد.

اما ، از دیدگاه دیگر ، در حالی که ممکن است ضرر یک واقعیت باشد که ما از آن جلوگیری می کنیم ، تجربه غم و اندوه خود شامل صدها انتخاب مشخص است که شخص محروم دعوت شده یا مجبور به ساختن آن می شود یا در واقع از آن جلوگیری می شود. این به روش دیگری فراخوانی برای تغییر ما است. برای رفتن با آن یا مقاومت در برابر روند. ما این انتخاب را داریم که آیا در مورد پریشانی که از دست رفته است ، شرکت کنیم یا از "مشغول نگه داشتن" یا "تلاش برای فکر کردن در مورد آن" جلوگیری کنیم ، که به هر حال یک کار غیرممکن است. ما یک انتخاب داریم که آیا احساس و نادیده گرفتن غم و اندوه غیبت عزیزمان یا سرکوب درد خصوصی خود را داریم و به جای آن تمرکز می کنیم تا به سادگی تلاش کنیم تا با یک واقعیت خارجی تغییر یافته تنظیم کنیم. از دست دادن ممکن است اجتناب ناپذیر باشد ، اما کاری که در مورد آن انجام می دهیم اختیاری است. ما ممکن است در آنچه اتفاق افتاده است ، انتخابی نداریم ، اما در کاری که در مورد آن انجام می دهیم انتخابی داریم.

واقعیت اساسی

اندوه کاری است که ما انجام می دهیم ، نه کاری که برای ما انجام می شود.

ما باید درک بهتری از نه تنها "آنچه مردم" پس از ضرر تجربه می کنند ، بدست آوریم ، بلکه غم و اندوه "چرا" نیز بر مردم اینقدر منحصر به فرد و جداگانه تأثیر می گذارد. ما متوجه شده ایم که مردم به طور منفعلانه و ناگزیر از یک سری مراحل یا وظایف عبور نمی کنند. در عوض ، روند غم و اندوه شامل گزینه های بسیاری است ، با گزینه های ممکن برای نزدیک شدن یا جلوگیری از وضعیت مورد نظر.

به عبارت دیگر، هر پارادایم خوب غم و اندوه صرفاً تلاش بیهوده ای را برای ایجاد مجدد الگوهای قبل از از دست دادن احساسات یا رفتار، که در نظراتی مانند «بازگشت به حالت عادی» بیان می شود، پیشنهاد نمی کند. زندگی تغییر کرده است و دیگر مثل قبل نخواهد شد! اما این بدان معنا نیست که نمی تواند خوب باشد. چالش این است که چگونه می توانیم از فرد در ادغام این تغییرات در زندگی اش آنطور که الان هست حمایت کنیم.

شاید بتوانیم آن را اینگونه نشان دهیم. همه ما برای زندگی خود فیلمنامه می نویسیم. یادم می آید وقتی نوجوان بودم فیلمنامه زندگی ام را می نوشتم. به عنوان شخصیت اصلی تولید، پیش نویس سناریوی من شامل رفتن به مدرسه و دانشگاه، داشتن شغل، ملاقات و ازدواج با زیباترین زن جهان بود. با پیشرفت طرح، سخت کار می کردیم، بچه دار می شدیم، کارهای خانوادگی انجام می دادیم و وقتی بچه ها بزرگ شدند به سفر می رفتیم، سپس بازنشسته می شدیم و با هم به غروب آفتاب می رفتیم. به اسکریپت خود فکر کنید... اکثر ما یکی از آنها را داریم.

هر انسانی دنیایی منحصر به فرد از معنا می سازد. همه ما در طول زندگی روزمره در مورد «زندگی چگونه خواهد بود» مفروضاتی را مطرح می کنیم. ما توسط شبکه ای از توضیحات، انتظارات و اقداماتی که زندگی ما را با خود و دیگران شکل می دهد، حفظ می شویم. این مفروضات به ما یک حس اولیه نظم در مورد گذشته، آگاهی در مورد روابط فعلی و قابل پیش بینی بودن در مورد آینده ما می دهد.

و بسیاری از ما، در پایان فیلمنامه، صرف نظر از جزئیات نهایی، عبارت ها را اضافه می کنیم: «و آن ها همیشه با خوشی زندگی کردند». زیرا این همان چیزی است که بیشتر ما دوست داریم فکر کنیم که اتفاق خواهد افتاد. در حالی که ممکن است هر از گاهی جزئیات تغییر کنند، همه ما می خواهیم فکر کنیم که زندگی منظم، قابل پیش بینی و «طبق فیلمنامه» خواهد بود.

اما گاهی زندگی طبق فیلمنامه پیش نمی رود. همه چیز آنطور که ما برنامه ریزی کرده ایم پیش نمی رود. و سپس خودمان را در تلاش برای کنار آمدن با "غم و اندوه انتظارات برآورده نشده" می بینیم. هر ضرری را می توان به عنوان برهم زدن تداوم این روایت مفروض تفسیر کرد. هنگامی که این اتفاق می افتد، ما یکی از دو انتخاب را داریم: یا با بازنویسی فیلمنامه و جذب فقدان در چارچوب های معنایی از قبل موجود، طرح را بازبینی کنیم، در نهایت دوام سیستم اعتقادی از پیش موجود خود را دوباره تأیید یا توجیه کنیم. یا روایت زندگی خود را به گونه ای تطبیق می دهیم که با آنچه که به عنوان واقعیتی تغییر یافته در نقض جهان فرضی خود درک می کنیم، مطابقت بیشتری داشته باشیم.

این مهم است که درک کنیم که "ما چه کسی هستیم" نه تنها با آرایش ژنتیکی ، بلکه با تجربیات ما و نحوه اجازه ما به ما تأثیر می گذارد. در این بیانیه یک کلید مهم برای زندگی و زندگی پیدا می کنیم. ما در نحوه تولد و تأثیر ژنتیکی یا فرهنگی خود چاره ای نداریم. ما ممکن است در مورد برخی از وقایع دشوار و تجربیات منفی که بر ما تأثیر می گذارد ، انتخاب کنیم. چیزها اتفاق می افتد! اما در حالی که ممکن است ما نسبت به شرایط خاص انتخابی نداریم ، ما در مورد چگونگی اجازه دادن به آنها تأثیر می گذاریم. نکته مهم این است که مردم بتوانند در مورد آنچه می خواهند در مورد آنچه اتفاق افتاده است "انجام دهند" انتخاب کنند.

بنابراین ، ما باید ضرر را در یک زمینه معنا قرار دهیم. ما می توانیم این کار را از دو روش انجام دهیم. ابتدا می توانیم دوباره آنچه را که قبلاً در مورد زندگی اعتقاد داشتیم تأیید کنیم. یا ثانیا ، ما می توانیم یک سیستم اعتقادی جدید در مورد معنای زندگی ایجاد کنیم. به عبارت دیگر ، آیا این تجربه با توجه به آنچه که من در مورد زندگی به آن اعتقاد داشتم یا باید روش تفسیر خود را برای تفسیر چگونگی معنی دار بودن زندگی سازگار کنم ، معقول است. چالش این است که راه هایی برای ادغام تجربه در زندگی همانطور که در حال حاضر وجود دارد ، و اتخاذ فرضیات جدید در مورد دنیای ما که متزلزل شده و حتی با ضرر نقض شده است.

پیامدهای این ایده برای مراقبان ، خانواده ها و کسانی که به دنبال حمایت از افراد غمگین هستند این است که ما باید معانی منحصر به فرد و شخصی از دست دادن را بشناسیم که ما را فراتر از بیان کلیشه ای از پشتیبانی یا ایده های از پیش تصور شده در مورد آنچه که یک ضرر خاص "احساس می کند" خواهد بود. به هر غم و اندوه داده شدهخاصیت هرگونه ضرر باید ما را وادار کند تا سرنخ هایی را در مورد اهمیت منحصر به فرد تجربه دلهره برای هر فرد گوش دهیم.

بنابراین من ادعا می کنم که کمک به مردم از طریق غم و اندوه دلهره ، صرفاً درک عواطفی نیست که ممکن است بیان کنند. در عوض ، شامل حمایت از آنها از طریق تفسیر مجدد "چگونه زندگی حتی با توجه به ضرر می تواند معنی دار باشد" ، و توانمندسازی آنها برای تعریف زندگی همانطور که در حال حاضر است و یافتن راه هایی برای استفاده بیشتر از آنچه باقی مانده است.

ویدیو های آموزشی فارکس...
ما را در سایت ویدیو های آموزشی فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محبوب امانی بازدید : 55 تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 18:32