اهمیت سرمایه در تئوری اقتصادی

ساخت وبلاگ

The Importance of Capital in Economic Theory

از ویژگی های اصلی اقتصاد بازار سرمایه است. در واقع ، سیستم شرکت های آزاد و مالکیت خصوصی اغلب با اصطلاح سرمایه داری مشخص می شود. اقتصاددانان ، به نوبه خود ، همواره مفهوم سرمایه را در نظریه ها و الگوهای خود گنجانده اند و به عنوان یک رشته جداگانه به تولد اقتصاد باز می گردند. فقط مناسب است که ، با انتشار این مقاله ، Tome Tome Thomas Piketty ، سرمایه در قرن بیست و یکم ، پرفروش شماره 1 در بین همه کتاب های آمازون است.

با این حال ، درک کلاسیک از سرمایه و جایگاه آن در نظریه اقتصادی گنگ زده شد. حتی اگر با توجه به تئوری جدید بهره وری حاشیه ای در مورد قیمت گذاری تصفیه شده باشد ، فرمالیسم فزاینده اقتصاد در قرن بیستم باعث شد بسیاری از اقتصاددانان بینش های جدید را از دست بدهند.

در این مقاله این تحولات بیان شده و توضیح می دهد که چرا بسیاری از اقتصاددانان امروزی از درک بهتر ماهیت سرمایه بهره مند می شوند. موضوع نه فقط برای تئوری اساسی توزیع درآمد ، بلکه برای درک موضوعات پیچیده مانند چرخه های تجاری نیز مهم است.

سرمایه تعریف شده

تعریف استاندارد از سرمایه "وسیله تولید تولید شده" است که یک مفهوم فیزیکی است. با این حال ، اقتصاددانان همچنین از اصطلاح "سرمایه" به معنای مبلغ پول استفاده می کنند. بنابراین ، یک تمایز اساسی بین سرمایه مالی و کالاهای سرمایه وجود دارد. اقتصاددانان غالباً از همان اصطلاح "سرمایه" استفاده می کنند تا به هر یک از مفهوم اشاره کنند. به عنوان مثال ، صاحب یک لباسشویی ممکن است بگوید ، "من 300000 دلار سرمایه سرمایه گذاری شده در تجارت خود دارم."او به این معنی است که اگر او تمام دارایی های تجاری را فروخته و تمام بدهی های خود را پرداخت کند (مانند وام مسکن در املاکی که توسط بانک نگهداری می شود) ، وی با 300000 دلار پول باقی می ماند. در اینجا ، "سرمایه" بدیهی است که یک مفهوم مالی است که شامل قیمت های بازار است و در واحدهای پول مشخص می شود.

با این حال ، یک اقتصاددان ممکن است بگوید ، "علاوه بر دو کارگر و زمینی که ساختمان در آن قرار دارد ، لباسشویی از سرمایه به شکل ماشین لباسشویی ، خشک کن ها و ماشینهای فروش استفاده می کند که مواد شوینده و خشک کن را از بین می برند."در این حالت ، "سرمایه" به معنای کالاهای فیزیکی است و این موارد را نمی توان در یک تعداد واحد جمع کرد.

تمایز بین سرمایه مالی و کالاهای سرمایه فیزیکی بسیار مهم است و تمام موضوعات مورد نظر را تأکید می کند.

علاقه بازگشت به سرمایه فیزیکی نیست

اقتصاددانان کلاسیک دارای طبقه بندی سه برابر برای درآمد و عوامل تولید بودند: اجاره به دست آمده از زمین. کار دستمزد کسب کرده است. و سرمایه بهره (یا سود) کسب کرد. این طرح کلاسیک تا به امروز زنده مانده است: به زبان روزمره ، "اجاره" همان چیزی است که شخص به صاحبخانه می پردازد."دستمزدها" درآمدی است که به کارگرانی که خدمات کار خود را می فروشند ، می پردازد. و در بسیاری از مدلهای اقتصادی ، علاقه برابر با "محصول حاشیه ای سرمایه" است.

با این حال ، همانطور که اقتصاددانانی مانند فرانک فتتر و ایروینگ فیشر اظهار داشتند ، این طبقه بندی های مرتب با توجه به تئوری قیمت مدرن فرو می روند. به عنوان مثال ، فرض کنید که یک مرکز املاک و مستغلات دارای یک قطعه بزرگ از زمین های کشاورزی است که وی با قیمت 100000 دلار در سال به Sharecroppers اجاره می دهد. واضح است که این پرداخت های سالانه 100000 دلار "اجاره" است و به دلیل بهره وری حاشیه زمین است.

با این حال ، فرض کنید که قیمت بازار زمین 1 میلیون دلار است. بنابراین ، اگر مالک همچنان زمین را نگه دارد (به جای اینکه آن را به طور کامل بفروشد) و صرفاً آن را اجاره می کند ، صاحبخانه به طور ضمنی 1 میلیون دلار از سرمایه مالی خود را در قطعه املاک و مستغلات سرمایه گذاری می کند ، که بر روی آن 10 درصد درآمد داردبرگشت. اگر اوراق قرضه بلند مدت بسیار ایمن باشد ، 12 درصد به دست می آمد ، مالک ممکن است به طور جدی فروش املاک و مستغلات خود را در نظر بگیرد و سرمایه (مالی) خود را به اوراق قرضه تغییر دهد ، جایی که بازده بالاتری کسب می کند. از این منظر قضاوت می شود ، بنابراین ، به نظر می رسد که حتی پرداخت سالانه Sharecroppers به یک صاحبخانه شکل خاصی از درآمد بهره است. این مثال ساده نشان می دهد که مشاهده "علاقه" به عنوان یک نوع خاص از درآمد که فقط برای صاحبان کالاهای سرمایه فیزیکی جمع می شود ، اشتباه است. بهره به صاحب زمین خالص نیز به عنوان درصد بازده "ارزش فعلی سرمایه" زمین نیز جمع می شود.

علاقه "محصول حاشیه ای سرمایه (فیزیکی)" نیست

اگرچه مثال در بخش قبلی به اندازه کافی ساده به نظر می رسد ، درس آن حتی برای اقتصاددانان دکترا امروز نیز مرتبط است. با تکیه بر مدلهای ریاضی ساده ، به آنها آموخته شده است که در یک اقتصاد رقابتی بازار ، نرخ بهره واقعی برابر با "محصول حاشیه سرمایه" برابر است ، دقیقاً به همان اندازه که نرخ دستمزد واقعی برابر با "محصول حاشیه ای کار" است.

منطق در اینجا ساده است: اگر یک شرکت برای یک ساعت اضافی کارگر استخدام کند ، بازده آن به میزان معینی افزایش می یابد. اگر بازار کار رقابتی باشد ، شرکت باید دستمزد کارگران را مطابق با ارزش بازار این افزایش در خروجی فیزیکی شرکت بپردازد.

با همان نشانه - به عنوان اقتصاددانان مدرن به طور معمول استدلال می کنند - اگر شرکت یک واحد اضافی از سرمایه را استخدام کند ، پس از آن بازده فیزیکی افزایش می یابد ، بنابراین شرکت باید به صاحبان این سرمایه پرداخت سود مربوط به ارزش بازار این افزایش بپردازدخروجی فیزیکی

با این حال ، این منطق معمولی کالاهای سرمایه فیزیکی را با سرمایه مالی اشتباه می گیرد. اگر یک شرکت یک سرمایه خاص برای یک واحد زمان استخدام کند ، پرداخت آن قیمت اجاره سرمایه خوب است. به عنوان مثال ، فرض کنید که یک انبار 100000 دلار در سال به یک شرکت مستقل که ناوگان لیفتراک را حفظ می کند ، پرداخت می کند. این پرداخت های سالانه به وضوح ناشی از "محصول حاشیه ای" لیفتراک ها است. این انبار می تواند بیشتر خدمات خود را به مشتریان خود در هنگام استفاده از لیفتراک ها بفروشد.

با این حال ، این حقایق فناوری هیچ چیزی در مورد میزان علاقه ای که صاحبان لیفتراک ها از آن برخوردار است ، به ما نمی گوید. برای تعیین این موضوع ، ما باید قیمت بازار لیفتراک ها را بدانیم. به عنوان مثال ، اگر لیفتراک که شرکت مستقل به انبار اجاره می دهد می تواند با قیمت 1 میلیون دلار در بازار آزاد فروخته شود ، صاحبان آنها هر سال از بازده 10 درصدی در سرمایه سرمایه گذاری شده خود برخوردار می شوند. اما اگر لیفتراک ها می توانند با 2 میلیون دلار فروخته شوند ، پس پرداخت 100000 دلاری-به "محصول حاشیه ای" لیفتراک ها-فقط با نرخ سود 5 درصدی مطابقت دارد. همانطور که این مثال ساده نشان می دهد ، دانش از محصول حاشیه ای سرمایه ، به خودی خود ، به ما اجازه نمی دهد تا نرخ بهره را کاهش دهیم. رابطه بین بهره وری سرمایه و نرخ بهره به طور مستقیم با رابطه بین بهره وری نیروی کار و نرخ دستمزد مشابه نیست. 2

کاربرد در چرخه های تجاری

بازتاب در این مقاله ، تا کنون ، ممکن است کنجکاوی نظری یا "فلسفی" با کاربرد کمی عملی باشد. با این حال ، عدم قدردانی از ماهیت ناهمگن ساختار سرمایه اقتصاد می تواند منجر به اشتباهات جدی در سیاست شود.

برای اطلاعات بیشتر در مورد موضوعات این مقاله، قسمت های پادکست EconTalk Don Boudreaux در اقتصاد کلان و نظریه چرخه کسب و کار اتریش و Boettke در دیدگاه اتریش در مورد چرخه های تجاری و سیاست پولی، و مدرسه اقتصاد اتریش توسط Peter J. Boettke در دایره المعارف مختصر را ببینید. اقتصاد

استدلال های سیاست را در چرخه تجاری در نظر بگیرید. بسیاری از اقتصاددانان بازار آزاد نظریه «چرخه کسب و کار واقعی» (RBC) را پذیرفته اند، که معتقد است چرخه تجاری معمولی ناشی از شوک های «واقعی» به اصول اقتصاد، مانند فناوری یا منابع منابع است. در مدل های RBC، رکود در واقع پاسخ «بهینه» به این شوک های واقعی است و مداخلات دولت (از طریق «محرک های» پولی یا مالی) تنها مانع انطباق اقتصاد با اطلاعات جدید می شود. 3

اگرچه مدل های رسمی RBC از نظر داخلی سازگار هستند و از «انتظارات منطقی» پیروی می کنند، بسیاری از اقتصاددانان آن ها را در توضیح رکودهای دنیای واقعی غیرقابل قبول می دانند. اقتصاددانان کینزی تلاش می کنند دوره های طولانی بیکاری بالا و دیگر منابع بی کار را به عنوان پاسخی «عقلانی» به اصول بنیادین توصیف کنند. کینزی ها برای نشان دادن اینکه چقدر احمقانه رویکرد RBC را نشان می دهند، به طعنه ای از رکود بزرگ به عنوان «تعطیلات بزرگ» یاد می کنند. 4 نکته آنها این است که دهه 1930 آشکارا با کمبود تقاضای کل مشخص شد، به جای اینکه کارگران به طور "بهینه" تصمیم بگیرند که نیروی کار خود را در پاسخ به اطلاعات جدید از بازار خارج کنند.

کینزی ها خط حمله دیگری را علیه تلاش برخی از اقتصاددانان بازار آزاد برای توضیح رکود به عنوان «پاسخ بهینه» به اطلاعات جدید در مورد عوامل بنیادی دارند. 5 وقتی یک سقوط مالی رخ می دهد و مردم ناگهان متوجه می شوند که آنقدر که قبلاً فکر می کردند ثروتمند نیستند، آیا پاسخ بهینه برای کار بیشتر نیست؟مطمئناً، ما می توانیم مدلی با روح RBC ارائه کنیم که «کار می کند»، اما آیا عقل سلیم را نقض نمی کند؟کینزی ها اغلب اشاره می کنند که ایالات متحده در سال 2009 به همان تعداد (یا بیشتر!) کارگر و ماشین آلات داشت که در سال 2008 داشت. هیچ دلیل تکنولوژیکی وجود نداشت که تولید ناخالص داخلی واقعی نیاز به کاهش بسیار داشته باشد زیرا «تولید ناخالص داخلی بالقوه» باید در مسیر اصلی افزایش می یابد. 6

به نظر می رسد که کینزی ها در چارچوب مجموع های کلان اقتصادی، یک ادعای قوی علیه نظریه پردازان RBC و دیگر اقتصاددانان بازار آزاد دارند که فکر می کنند اقتصاد را باید «به حال خود رها کرد تا مسائل را در دوران رکود ساماندهی کند». اگر از مدلی استفاده کنیم که موجودی سرمایه را با یک عدد نشان دهد (آن را "K" بنامیم)، در این صورت سخت است که بفهمیم چرا یک دوره رونق باید به یک دوره رکودی "خماری" منجر شود. با این حال، اگر مدل غنی تری را اتخاذ کنیم که شامل پیچیدگی های ساختار سرمایه ناهمگون باشد، می توانیم ببینیم که «افراط» یک دوره رونق واقعاً می تواند اثرات منفی بلندمدتی داشته باشد. در این چارچوب، منطقی است که پس از ترکیدن حباب دارایی، شاهد بیکاری غیرمعمول بالا و سایر منابع «بیکار» باشیم، در حالی که اقتصاد برای استفاده از استعاره آرنولد کلینگ، «دوباره محاسبه می کند». 7

قیاس میزس از یک استاد ساز

بهترین راهی که من برای توضیح ارتباط نظریه سرمایه با چرخه های تجاری می شناسم بر اساس قیاس یک سازنده اصلی لودویگ فون میزس است که من آن را برای اهداف خود تطبیق داده و گسترش می دهم. 8

یک استاد ساز را تصور کنید که مجموعه ای از آجر، زونا، شیشه، الوار، کارگران و سایر ورودی ها دارد. او بر اساس اطلاعات خود نقشه هایی برای یک خانه بزرگ ترسیم می کند. با این حال، نقشه های او فرض می کند که او 10000 آجر در اختیار دارد، در حالی که در واقعیت، او فقط 9000 آجر دارد. این "پروژه سرمایه گذاری" از نظر فیزیکی ناپایدار است. سازنده هر کاری که انجام دهد نمی تواند خانه ای که در نقشه ها به تصویر کشیده شده است را تکمیل کند.

حال فرض کنید کارگران در مقطعی متوجه این اختلاف شوند. آنها در نظر دارند که به استاد سازنده بگویند، اما نمی خواهند خوش بینی محل کار را بر هم بزنند. ببین همه نجارها و آجرکاران چقدر خوشحالند! افشای واقعیت وحشتناک ضربه وحشتناکی به روحیه خواهد بود. بنابراین زیردستان از برزنت و وسایل دیگر برای زنده نگه داشتن پروژه مسکن استفاده می کنند.

با این حال، در یک نقطه، توهم باید شکسته شود. لحظه ای که استاد سازنده متوجه می شود که بین نقشه های او و ذخایر فیزیکی 1000 آجر مغایرت وجود دارد، واکنش فوری او این خواهد بود که به همه پیمانکاران فرعی فریاد بزند: "کار را متوقف کنید!"

سپس سازنده اصلی خانه در حال ساخت و مصالح بکر موجود را بررسی خواهد کرد. او نقشه ها را تغییر خواهد داد تا بهترین خانه ممکن را با توجه به منابع "سوء سرمایه گذاری" در طول دوره مصنوعی بسازد. هنگامی که او نقشه ها را دوباره طراحی کرد، کارگران بیکار در سایت تنها به تدریج دوباره در روند ساخت و ساز ادغام می شوند. به عنوان مثال، برای آماده کردن محل کار برای از سرگیری مجدد فعالیت ها، ممکن است ابتدا لازم باشد وظایف کلیدی خاصی انجام شود. علاوه بر این، برخی از کارگران متخصص - شاید فردی که می داند چگونه جکوزی نصب کند - ممکن است در طرح اصلاح شده و ساده تر، کاملاً اضافی باشند.

برای گسترش تشبیه، توجه داشته باشید که طولانی کردن "رونق مسکن" مصنوعی فقط دوره "رکود" را بسیار بدتر می کند، زیرا منابع بیشتر و بیشتری در پیکربندی های خاص قفل می شوند، همانطور که در طرحی دست نیافتنی تصور می شود. علاوه بر این، هنگامی که خطا آشکار شد، پاسخ بهینه، توقف فوری تولید است. کارگران و سایر منابع بیکار می شوند و تنها به تدریج به سر کار باز می گردند. این نتیجه به دلیل نقشی است که کالاهای سرمایه ای ایفا می کنند. ربطی به ترجیحات کارگران برای اوقات فراغت یا تغییر تکنولوژی ندارد. بنابراین، داستان استاندارد RBC، زمانی که در مدلی با ساختار سرمایه ناهمگن گنجانده شود، به عنوان تشخیص، مثلاً، حباب و سقوط واقعی مسکن در ایالات متحده، بسیار قابل قبول تر است.

نتیجه

اگرچه سرمایه در تئوری اقتصادی و در جهان نقش محوری دارد، بسیاری از اقتصاددانان در طول تاریخ به آن توجه کافی نداشته اند. حتی کتاب پرفروش پیکتی اقتصاددان که به صراحت به سرمایه اختصاص داده شده است، همچنان بر مفهومی بسیار ساده از سرمایه به عنوان یک مجموع تکیه دارد. درک درست از ساختار ناهمگون سرمایه، ضعف در رویکردهای نظری استاندارد را نشان می دهد که از «ساده سازی ها برای راحتی تحلیلی» استفاده می کنند که در واقع واقعیت اقتصادی را پنهان می کند. برای ذکر تنها دو مزیت، افزایش جزئی تر سرمایه سؤالات مهم توزیع درآمد را روشن می کند و همچنین توضیح قانع کننده تری از محدودیت های احتمالی سیاست های پولی و مالی در تقویت اشتغال در دوران رکود ارائه می دهد.

به عنوان مثال Frank A. Fetter (1977)، سرمایه، بهره و اجاره: مقالاتی در نظریه توزیع، ed. با مقدمهتوسط موری ان. روثبارد، (کانزاس سیتی: شید، اندروز و مک میل)؛و ایروینگ فیشر (1910)، اصول ابتدایی اقتصاد (نوروود، MA: شرکت مک میلان)، ص. 422.

در کار فنی خود توضیح داده ام که اقتصاددانان مدرن این نکات ظاهراً ابتدایی را نادیده می گیرند، زیرا مدل های پیش فرض آنها اقتصادهای ساده را تنها با یک کالا تحلیل می کنند. رجوع کنید به رابرت پی مورفی (2005)، «خطرات مدل یک-خوب: نقد بوهم باورک از «نظریه بهره وری ساده لوحانه» مورد علاقه». مجله تاریخ اندیشه اقتصادی، ش. 27، شماره 4 (دی 1384)، صص 375-382.

مرجع اولیه در نظریه RBC، Kydland، Fi E. and Edward C. Prescott (1982)، "زمان برای ایجاد و جمع آوری نوسانات" است. اقتصادسنجی 50 (6): 1345-1370.

به عنوان مثال، پل کروگمن را ببینید، "چگونه اقتصاددانان اینقدر اشتباه کردند؟"مجله نیویورک تایمز، 2 سپتامبر 2009 در: http://www. nytimes.com/2009/09/06/magazine/06Economic-t.html

برای نمونه ای از این نوع نقد، که شامل زبان رنگارنگ است، به کارل اسمیت (2010)، «شما نمی توانید با کشیدن مفاصل و تماشای اپیزودهای بیش از حد از جرسی شور» بیش از حد کار کنید، پست وبلاگ رفتار مدل شده، 30 نوامبر 2010 را ببینید. موجود در: http://modeledbehavior.com/2010/11/30/you-cant-overwork-overwork-yourself-by-smoking-joints-and-watching-too-many-episodes-of-jersey-shore/.

برای مثال، به براد دلانگ (2013)، «و من اصلاً تفکر فعلی فدرال رزرو را درک نمی کنم»، پست وبلاگ Grasping Reality، 22 اوت 2013، در دسترس در: http://delong. typepad.com/sdj/ مراجعه کنید. 2013/08/و-من-ذخایر-فدرال-در-فعلا-تفکر-در-ه-ام-ن-فهمیدم.html.

برای مثال به آرنولد کلینگ (2010)، «داستان محاسبه مجدد: خلاصه»، پست وبلاگ EconLog، 24 ژوئیه 2010، در دسترس در: http://www. econlib.org/archives/2010/07/the_recalculati_2.html مراجعه کنید.

به لودویگ فون میزس (1949)، کنش انسانی (آبرن، AL: موسسه لودویگ فون میزس)، فصل 20 مراجعه کنید. آنلاین در http://www. econlib.org/library/Mises/HmA/msHmA.html، کتابخانه اقتصادو آزادی

*رابرت پی مورفی اقتصاددان موسسه تحقیقات انرژی است که در آن در اقتصاد تغییرات آب و هوا تخصص دارد. او نویسنده کتاب راهنمای نادرست سیاسی برای سرمایه داری است (رجنری، 2007). او در مشاوره رایگان وبلاگ می نویسد.

برای مقالات بیشتر توسط رابرت پی مورفی، به آرشیو مراجعه کنید.

مطالب مرتبط توسط رابرت پی مورفی
حسابداری سرمایه و درآمد

"دو راه برای مشاهده رابطه بین سرمایه و درآمد وجود دارد: در یک چارچوب ثابت. ارزش سرمایه آن به سادگی ارزش تنزیل شده فعلی جریان های نقدی آتی خواهد بود. در یک چارچوب پویا، ما می توانیم درآمد (یا زیان) مرتبط را محاسبه کنیم. با عملیات تغییر در ارزش سرمایه اجزای آن."مفاهیم سرمایه و درآمد بستری در تئوری اقتصادی و حسابداری دنیای تجارت هستند. در نگاه اول، رابطه بین این دو مفهوم.

مطالب مرتبط توسط رابرت پی مورفی
حسابداری سرمایه و درآمد

"دو راه برای مشاهده رابطه بین سرمایه و درآمد وجود دارد: در یک چارچوب ثابت. ارزش سرمایه آن به سادگی ارزش تنزیل شده فعلی جریان های نقدی آتی خواهد بود. در یک چارچوب پویا، ما می توانیم درآمد (یا زیان) مرتبط را محاسبه کنیم. با عملیات تغییر در ارزش سرمایه اجزای آن."مفاهیم سرمایه و درآمد بستری در تئوری اقتصادی و حسابداری دنیای تجارت هستند. در نگاه اول، رابطه بین این دو مفهوم.

ویدیو های آموزشی فارکس...
ما را در سایت ویدیو های آموزشی فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محبوب امانی بازدید : 74 تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 12:57